تبليغاتX
دست نوشته های رها شده ی یک زن

دست نوشته های رها شده ی یک زن

..About Me..

گریزانم از این مردم که با من ، به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند ، به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند ، مرا دیوانه ای بدنام گفتند

..About Blog..

در جستجوی آزادی ، بی سرزمین تر از باد

..My Categories..

..Template By..

قالب های نازنین
www.Naazanin.Com

 

میرم و همه رو می فروشم . به خدا ارزشه این چند تکه طلا بیشتر از آبروی تو نیست به حسین .

زن این را گفت و خاموش به مردش نگاه کرد . مردی که برای با او بودن از تمام دنیا گذشته بود .مرد آرام بعد از آهی عمیق نیم نگاهی به چشم های خیس زن انداخت . همان چشم هایی که عاشقانه می خواستشان و امروز حتی تاب نگاه کردن به آنها را نداشت . سرش را پایین انداخت و پک عمیقی به سیگارش زد . از جا بلند شد .

غصه نخور زن فردا روز خداست .

و آرام از در بیرون رفت و زن را با هزاران اشک وآه بر جا گذاشت .

فردا روز دیگر ی بود . راست گفته بود مرد . علت مرگ را پزشکی قانونی ضربه شدید به جمجمه بر اثر تصادف عنوان کرد .

نوشته شده در  ساعت   توسط زنِ رها   |   

می نویسم از این جهان که آدمیانش انسانیت را به خاکت سپرده اند و عشق دیگر برایشان به پشیزی نمی ارزد .

می گریم از این مردمان نامردت که نقد دوستی را به بهای اندکی به نسیه نقاب های زشت هر روزه شان می فروشند و دم از وجدان های کاغذی خفته در پس داد و ستد های روزانه شان می زنند .

می خندم از این درد فقرهای پوچ مادی که هیچ هستند و به بادی می روند و درد های روح فراموش شدگان ابدیه این قومند .

می گویم از این منیت های پر شده از پوشال های ریا و دروغ و نفرت و صداقت های له شده در عرصه این همه وراجی های بی هوده در باب زیستن و بودن و مردن . 

و بهت زده روزگاری که برادر استخوان برادرش را در برابر مشتی سکه تقلبی به حراج می گذارد و مادر بهای شیر را از فرزندش می طلبد .

و مبهوت خنده های دروغین دوستان هم سفره و نیشخند های خفته بر کنج لبانشان در استهزاء همدیگر که مبادا اسکناس های تقلبی جیبشان را در بهای این دوستی از دست دهند .

باشد

سهم من دیدن است

باشد

سکوت می کنم

باشد

همه این ها درست می شود

باشد

اما اگر از این همه بغض جان سالم به در نبردم مرا ببخش ای یار .

نوشته شده در  ساعت   توسط زنِ رها   |   

.

از غیب کوس عشق برآمد

                                       محبوب از حجاب برآمد

.

.

.

 

نوشته شده در  ساعت   توسط زنِ رها   |