تبليغاتX
دست نوشته های رها شده ی یک زن

دست نوشته های رها شده ی یک زن

..About Me..

گریزانم از این مردم که با من ، به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند ، به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند ، مرا دیوانه ای بدنام گفتند

..About Blog..

در جستجوی آزادی ، بی سرزمین تر از باد

..My Categories..

..Template By..

قالب های نازنین
www.Naazanin.Com

 

پدر بزرگ خوبم

الهی هیچ وقت نمیره

عینک داره با عصا

راه می ره با ادا

دست می کنه تو سینی

به من می ده شیرینی

خوشحال مثل بنده

...

اما دیگه نیست که بخنده ٬ اونم مثل همه که باید روزی برن !

امروز رفت ... !!!

ناراحت نیستم که چرا رفت اما مثل همیشه فقط اشک های دلتنگی باقی مونده و بس . اشک هایی که نمی شه جلوشونو گرفت . نمیشه براش حس همدردی پیدا کرد و یه دنیا غربتی که بعد از هر رفتنی بهت می گه یه روزم نوبته تو می شه . آره یه روزم بقیه می گن !

کیمیا امروز رفت ... !!!

 

 

نوشته شده در  ساعت   توسط زنِ رها    

. در شهر ادب و هنر که ماشالا از درو دیوارش هی فضیلت های گران بها می باره عجب غوغایی می کنن این مردمان با فرهنگ که باید حتما با فریاد درخواستت را اجابت کنند و با دعوا کارت را راه بیندازند . خدا عاقبت منو در شهر گل و بلبل به خیر کناد .

. سرعت اینترنت هم که ماشالا اونورتر از نت شده و اینقد بالاست که برای باز شدن یه صفحه باید صبر ایوب و عمر نوح داشت . حالا هی بگین مثبت اندیش باش .

. دیگه چی بگم که هیچی نگن بهتره

نوشته شده در  ساعت   توسط زنِ رها   |   

برای تولدی دوباره باید از جهان قبلی رخت بر بست ./

نوشته شده در  ساعت   توسط زنِ رها    

از تغییر یک دفه و بی خبر قالب وبلاگ و بقیه موارد از دوستان عذر خواهی می کنم . به علت کوچ اجباری و ناخواسته ای  که قبلا ازش صحبت شده بود شاید یه چند روزی نباشم . پس فعلا بدرود .

اگه عمری باقی باشه

بر می گردم ...

 

نوشته شده در  ساعت   توسط زنِ رها   |