پدر بزرگ خوبم
الهی هیچ وقت نمیره
عینک داره با عصا
راه می ره با ادا
دست می کنه تو سینی
به من می ده شیرینی
خوشحال مثل بنده
...
اما دیگه نیست که بخنده ٬ اونم مثل همه که باید روزی برن !
امروز رفت ... !!!
ناراحت نیستم که چرا رفت اما مثل همیشه فقط اشک های دلتنگی باقی مونده و بس . اشک هایی که نمی شه جلوشونو گرفت . نمیشه براش حس همدردی پیدا کرد و یه دنیا غربتی که بعد از هر رفتنی بهت می گه یه روزم نوبته تو می شه . آره یه روزم بقیه می گن !
کیمیا امروز رفت ... !!!
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
. در شهر ادب و هنر که ماشالا از درو دیوارش هی فضیلت های گران بها می باره عجب غوغایی می کنن این مردمان با فرهنگ که باید حتما با فریاد درخواستت را اجابت کنند و با دعوا کارت را راه بیندازند . خدا عاقبت منو در شهر گل و بلبل به خیر کناد . 
. سرعت اینترنت هم که ماشالا اونورتر از نت شده و اینقد بالاست که برای باز شدن یه صفحه باید صبر ایوب و عمر نوح داشت . حالا هی بگین مثبت اندیش باش .
. دیگه چی بگم که هیچی نگن بهتره 
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
|
برای تولدی دوباره باید از جهان قبلی رخت بر بست ./
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
از تغییر یک دفه و بی خبر قالب وبلاگ و بقیه موارد از دوستان عذر خواهی می کنم . به علت کوچ اجباری و ناخواسته ای که قبلا ازش صحبت شده بود شاید یه چند روزی نباشم . پس فعلا بدرود .
اگه عمری باقی باشه
بر می گردم ...
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
|