همیشه دیر می فهمیم
که چیزهایی عزیز را جا نهاده ایم
که فراموششان کرده ایم
دیر مثل
جا ماندمان از اتوبوس زمان
دیر مثل
عطر بهشت
که حالا سال هاست در آغوش مادر گم شده است
و حالا با تو هست
دیر مثل
من که دیر شناختی ام
دیر مثل
زمانی که فهمیدی
قلبت را جا نهاده ای
دیر مثل تو
دیر مثل عاشقی
و حالا
چه فرق می کند
که من به چشم های تو جور دیگری سلام کنم
یا یک جور دیگر
دست هایت را صمیمانه تر قدری
غرق احوالپرسی می کنم
فراموش کردیم آری
همه چیز جور دیگری است
دیر است دیگر ...
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
|
به علت اینگه مدیریت محترم بلاگفا باعث حذف قالبهای نازنین شده اند و با اخطاری جدی از من خواستند قالبمو عوض کنم ( آخه چرا ؟؟؟ ) مجبور به تعویض این قالب زیبا هستم . خوب به خاطر بسپارینش چون داره می ره جزو خاطره های برگشت ناپذیر ...
با تشکر از عسل حریری که سازنده موفق این قالب بود
و با تاسف برای مدیریت بلاگفا که با نوآوری و خلاقیت مخالفه . دیگه دوستون ندارم 
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
برگشتم . یه هفته به یاد موندنی با اگنی داشتم که خودم بودم و خودش و این شبیه چیزی بود مثل یه معجزه بر خلاف گفته تموم کسایی که گفتن اگنی یه معشوقه خیالیه . اما واقعی تر از لمس تموم نفس های زندگی بود و حالا اینقد انرژی دارم که تموم قله های نرفته رو برم و خم به ابرو نیارم . خیلی چیزها تغییر می کنه اما حس خوب عاشقی همیشه پابرجاست .
پ ن : فیلم عطر خوش زن رو با بازی آل پاچینو ببینید البته اگه ندیدید . محصول ۱۹۹۳ هست با اسم اصلیه send of a woman .
پ . ن : غلط لپیه منو ببخشید در مورد اسم اصلیه فیلم : scent of a woman
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
|
مارکوپولو دوباره به سفر می رود ....
به شهری که دوستش می دارد ....
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
|
ميان تمام فاحشه ها
تنها يكي است
كه بكارت خود را هنوز
به یاد می آرد
وچه تنهاست او
زمانی که
عطر شب بوها را
در میان بوته پستان های نو رسیده اش
پنهان می کند
تا با شرم گلگون گونه اش آمیخته باشد
روزهای فاحشه گی اش
چرا که قانون
روزی بی سئوال
سنگسارش خواهد کرد
فاحشه ای که عطر شب بوها را
با خود زنده به گور کرد
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
|
چند وقتی است که در وبلاگ های مختلف شاهد تعداد بالای قلت های عملایی هستم . چند بار اول با اینکه در قسمت درباره نویسنده صاحب وبلاگ داد از با سوادی خود داده بود اما برایم جای سئوال داشت و دوست می داشتم که زیر تمام آن اشتباهات را مانند معلم اول دبستان خط قرمز می کشیدم و جریمه می دادم . از هر قلت ده بار ... حتی به دوستی آشنا درباره چند اشتباه تذکر دادم که متاسفانه بابت دلخوریه آن دوست شدم تا اینکه با دنبال کردنش به فکرهای جالبی رسیدم ...
وقتی بخوای توی دنیای آزادی زندگی کنی که رها از هر دانشی باشه و پر از دانایی چه تفاوت می کنه که کلمه ای رو با الف بنویسی یا با عین . اونی که اهل فهم باشه نکته رو می گیری و حتی این اشتباهات می تونه غلغلکی باشه برای ذهن تکراریه هر روزه که وقتی کلمه ای غلت نوشته می شه می تونه چه مفهوم تازه ای رو شکل بده . جالبه شما هم در موردش فکر کنید و افکارتون رو با من قسمت کنید . خوشحال می شم بشنوم 
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
|
مو فرفری خوشکلم
چه قدر این نسیم بهاری بی نوازش دست های تو سرد است . این ارکستر گل های بهاری بی تو سمفونی غم است و رنج . هر روز در میان این دیوار های خاکستری نامت را گم می کنم و می اندیشم به تمام چیزهایی که به تو وصلم می کنند و یادم می رود که به چه فکر می کردم و ناگهان مثل نوری اسمت در قلبم آتش می گیرد . می بینی سر به هوا شده ام انگار حتی در میان شکل های گذرای ابرها هم صورت تو را تصویر می کنم و به دنبالت بازیگوشانه سراسر آسمان را پای پیاده می دوم مبادا که اولین باد از تو دورم کند .
هی اگنی جان کاش آدم ها اینقدر آدم بودند که بدانند چه قدر تحمل دوری برای یک دیوانه سخت است چه رسد تحمل دوری یک موقرمزیه مهربان که می شد در دستانش بی بهانه گریست . بی بهانه فریاد زد و بی بهانه عاشق بود .... دستانت را برایم بگذار لطفا دارم بی دستان مهربان تو پرپر می شوم .
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
من پر از حرف سکوتم ...
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
|
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.
بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
-اين ترتيب، اين می شود يک الگوي متعارف برای آنها.
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوي خدا را بگيرد.
اين همه کار براي يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.
از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.
فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است.
فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گريه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ايستند.
وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، نه نمی پذيرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قيد و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،
با اينحال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستيد.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند
خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد : چه عيبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند
بر گرفته از وبلاگ چشم به راه
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
|
به دعوت کافه چی محترم و عزیز به بازیه جدید دعوت شدم . بازی آرزوها . از اونجایی که ذهن همیشه پر از آرزو های کوچیک و بزرگه منم مثل یه غربالگر پیر نشستم با الک دلم هی غربال کردم و هی غربال و هفت تا بزرگا رو و قشنگ ها رو (همونایی که می بردت به اوج رویا ) رو جدا کردم تا با رویاهای دوستانم قاطیشون کنم و بفرستمشون به جایی که می گن سرزمین آرزوهاست و بی رد خور همه شون می رن که به واقعیت بپیوندن . پس لطفا تند تند بخونینشون که من خیلی دوست دارم که زودتر برآورده شن آخر هر کدومشونم آمین یادتون نره که اگه نگین آرزوهای خودتونم تو صف می مونه . بسم الله ...
۱- از روزی که وارد عرصه هنر شدم یکی از بزرگترین رویاهام داشتن یه شرکت بزرگ تبلیغاتی با چندین شعبه در شهرهای مختلف بوده که البته یکبار به حقیقت نزدیک شد اما خودم یه جورایی گند زدم اما می خوام همه شونو با بهترین موقعیت و بهترین نام و در آمد سرشار و روزافزون . و به خدا کارفرمای خیلی خوبیم ( آمین )
۲- از اونجایی که یه خورده زیادی دو شخصیتی هستم به عنوان شغل دوم دلم همیشه خیلی می خواسته در کنار شرکت های تبلیغاتی یه کافه داشته باشم یه کنج دنج با صندلی های چوبی و میزهای گرد کوچک چوبی و بار چوبی و شمع و نورپردازیه ملایم . رو بفیه قضایاشم کلی فکر شده که بماند اگه بشه چی میشه . تصویرش همیشه تو چشامه . ( آمین )
۳- یه دوربین فوق دیجیتال حرفه ای مامان و بیست که همه جا مثه بچم همرامه و باهاش می رم شکار لحظه هایی که آرزوی ثبت کردنشون برام خاطره است با یه آتلیه چاپ اساسی ( از اونجایی که تو دوران هنرستان همیشه تو تاریکخونه جا خشک می کردم حتی المقدور تجهیزات زندگی هم داشته باشه لطفا ) و سفر و سفر و سفر ( داخلی و خارجی ) و عکس و عکس و عکس و انسان های جدید و دنیا که پیش رویم است هم چنان بزرگ . ( اینو بلند بگو آمین ) ( آمین )
۴- زندگیه خانوادگی و خصوصیه سرشار از عشق و معنویت . ( آمین )
۵- یک آپارتمان که تصویرشو حسابی تو تجسمم موجوده با یک استخر شخصی . ( آمین )
۶- سلامتی ٬ عشق ٬ ثروت برای همه انسان ها که البته می دونم خیلی کلی گویی هست اما هر شب آرزو می کنم که همه دنیا سرشار از خوشی و آرامش باشه .( آمین )
۷- عاقبت به خیری به معنای کامل و حقیقی و پیوستن به مبدا هستی برای همیشه ( آمین )
از طرف خودم دعوت می کنم از :
۱- دوست بسیار عزیزم خانم ارغوان اشترانی
۲- دخترک بسیار شبیه خودم سارا
۳- خدای خیلی مهربون و خوب: دوست بسیار عزیزم عمو خوابالو
۴- دوست خوبم صدف جان
۵- پیامبر دیوانه
" تو همانی که می اندیشی "
پ . ن ( دو ساعت بعداز تموم شدن نوشته بالا ) : با عرض معذرت بابت اینکه مثل اینکه هفت آروزی محال باید نوشته می شده اما از اونجایی که من یه خورده واقع گرا هستم تقریبا محال به ذهنم راه نمی دم ... اینم بزارید به حساب دیجیتالی شدن تلفنا و دو زاریه کج من
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
|
نقد ازادی بر فیلم زن دوم کاری از سیروس الوند برداشت ازادی از کتاب زن دوم
انسان همیشه در هر شرایطی در دوست داشتن آزاد است و این تنها آزادی حقیقی است که با هیچ چیز نه از بین می رود و نه در شرایطی تحمیلی می میرد .
... همین دوست داشتن زیباست
گرچه پایان راه ناپیداست ...
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
|
جنون هرزه گرد
که گاهي تمام شيارهاي مغز ادمي را
مست و لايعقل
پرسه هاي نامربوط مي زند که
آهاي
کجاي اين نقطه چين ها
کجاي اينهمه رگ
کجاي اينهمه الفبا
من اسمم را
تو را
و همه ي جهان را
گم کردم
م.گیلک
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
|
عطر عجیب بهار نارنج شهر را غرق کرده در خویش و آنچنان مست می کندم که دوباره عاشقی می کنم در نهایت دلتنگی . . .
پ . ن : " جای قاصدک ها خالی "
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
|
به علت مسافرت پیش بینی نشده فعلا تعطیلم . به خدا الانم مشهدم ... یکی بره گلدونامو آب بده
. زود بر می گردم و از خجالت همهتون در میام .
فعلا ...
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
|
رفیق عجب نازنین است حتی اگر نباشد و یا نشناسی اش و به واژه ای قانعی و نامی ... /
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
چه قدر گذر از ثانیه های بی تابی سخت است اما می گذرد و باور این گذر تا بی نهایت یاریت می کند تا اندیشه ات را با رنج ها بیازمایی و گاه به تدبیری دیگر بیندیشی . /
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
لحظه سال تحویل تنها موندم در کمال بهت و حیرت و اشک بود و اشک هست که همدم این تنهایی می شه . امسال سال تنهایی است ...
نوشته شده در ساعت
توسط زنِ رها
|