تبليغاتX
دست نوشته های رها شده ی یک زن

دست نوشته های رها شده ی یک زن

..About Me..

گریزانم از این مردم که با من ، به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند ، به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند ، مرا دیوانه ای بدنام گفتند

..About Blog..

در جستجوی آزادی ، بی سرزمین تر از باد

..My Categories..

..Template By..

قالب های نازنین
www.Naazanin.Com

 

همیشه دیر می فهمیم

که چیزهایی عزیز را جا نهاده ایم

که فراموششان کرده ایم

دیر مثل

جا ماندمان از اتوبوس زمان

دیر مثل

عطر بهشت

که حالا سال هاست در آغوش مادر گم شده است

و حالا با تو هست

دیر مثل

من که دیر شناختی ام

دیر مثل

زمانی که فهمیدی

قلبت را جا نهاده ای

دیر مثل تو

دیر مثل عاشقی

و حالا

چه فرق می کند

که من به چشم های تو جور دیگری سلام کنم

یا یک جور دیگر

دست هایت را صمیمانه تر قدری

غرق احوالپرسی می کنم

فراموش کردیم آری

همه چیز جور دیگری است

دیر است دیگر ...

 

نوشته شده در  ساعت   توسط زنِ رها   |