همیشه دیر می فهمیم
که چیزهایی عزیز را جا نهاده ایم
که فراموششان کرده ایم
دیر مثل
جا ماندمان از اتوبوس زمان
دیر مثل
عطر بهشت
که حالا سال هاست در آغوش مادر گم شده است
و حالا با تو هست
دیر مثل
من که دیر شناختی ام
دیر مثل
زمانی که فهمیدی
قلبت را جا نهاده ای
دیر مثل تو
دیر مثل عاشقی
و حالا
چه فرق می کند
که من به چشم های تو جور دیگری سلام کنم
یا یک جور دیگر
دست هایت را صمیمانه تر قدری
غرق احوالپرسی می کنم
فراموش کردیم آری
همه چیز جور دیگری است
دیر است دیگر ...
نوشته شده در ساعت توسط زنِ رها |
