تبليغاتX
دست نوشته های رها شده ی یک زن

دست نوشته های رها شده ی یک زن

..About Me..

گریزانم از این مردم که با من ، به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند ، به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند ، مرا دیوانه ای بدنام گفتند

..About Blog..

در جستجوی آزادی ، بی سرزمین تر از باد

..My Categories..

..Template By..

قالب های نازنین
www.Naazanin.Com

 

از خاطره ام برده ام انگار

تمام دوستان سال های همین اکنونم را

و خواسته

دور شدم از همه تان

چنان گریختنی که تنها از مغولان می شد گریخت

بی قلب شده ام برایتان

تلخ چون زهر

بی سلام چون لال

خسته گی ام را هیچ کدام نمی فهمید

از قلب های دروغین تان

از نقاب هایی که برای پوشاندن تعفن مان در برابر هم می زدیم

از همه تان

همه تان را از خاطره ام برده ام

انگار سال ها گذشته برمن

و شما دور و دور تر می شوید

چون گردبادی در صحرا

که چیزی به جا نمانده از شما

جز چند شیار

بر قلب تفتیده ام

دور تر شوید

می خواهم به آسودگی چهره ام لبخند بزنم

 

 

نوشته شده در  ساعت   توسط زنِ رها   |